ملا شيخعلى گيلانى
68
تاريخ مازندران ( فارسى )
اما گوشها كر گشتند . از اين جهت حسن اطروش مىگويند . بعد از به شدن زخم در گيلان آمده ، از گيل و ديلم استمداد نمود و گفت « از ايمان نيست كه امام شما را بكشند و شما خاموش بنشينيد . جمله خونخواهى محمد بن زيد را اجابت كرده ، به طرف طبرستان رفتند و احمد بن اسماعيل سامانى در آمل آمده ، با ناصر كبير مصاف داد و شكست بر ناصر الحق افتاده ، سامانيه در مازندران و طبرستان فرمانروا گشتند و اسپهبد شهريار و ساير حكام مطيع شده . بعد از يك سال محمد بن هرون سرخسى كه قاتل محمد بن زيد و سالار لشكر سامانيه بود ، از احمد بن اسماعيل سامانى گريخته ، نزد ناصر الحق آمد و ناصر كبير مستظهر شده ، به عزم طبرستان از گيلان لشكر فراهم آورد . اسپهبد شهريار - ملك رستمدار - و اسپهبد شروين بن رستم - ملك الجبال - به هم پيوسته ، مدت چهل روز در موضع « زركا » كه قريب است به « بالانگاه » خرجگيران راه پلامرود با ناصر الحق محاربه نمودند . بالاخره ناصر منصور گشته ، مخالفان به صوب هزيمت شتافتند . ناصر الحق چند ماه در طبرستان آمد و انواع بيداد آغاز نهاد . ناصر باز به جانب طبرستان روان گشته ، در كنار بورود رستمدار با محمد بن صعلوك مقاتله دست داد . ليك به يمن جلادت و شجاعت داعى صغير ، حسن بن قاسم بن على بن عبد الرحمن شجرى بن قاسم بن حسن بن زيد بن امام حسن ظفر ناصر را بود . ناصر كبير در آمل رفته ، داعى صغير را نوازشها كرد و ولايتعهدى خود نامزدش نموده ، گفت « گيلان و ديلمان به تو دادم . برو و به فراغ بال بنشين . » داعى صغير چون به رويان رسيد ، اسپهبد مروسندان - ملك استندار - و خسرو بن فيروز بن جيان با وى بيعت كرده ، ناصر را خلع نموده ، داعى صغير اراده استقبال كرده بازگشت و ناگاه به آمل رسيده و در عيدگاه فرود آمد . ناصر الحق واقف گشته ، به طرف پايدشت گريخت . داعى صغير تعاقب نموده ، وى را بگرفت و جميع اموال